سلام دوستان وقتتون بخیر - دونفر از دوستان خوبم که خیلی هم دوستشون دارم ،مدتی است که رفته اند سفر کربلا و ما هم طبق معمول آرزوی سلامتی کردیم براشون و التماس دعا - اما کی میشه که این سفر نصیب ما هم بشه ماهم بتونیم بریم به دیار یار و به جایی که سجده گاه ملائکه و جنیان و انسیان است دیار کسی که قبله عالم و فرزند خاتم ! منبع حیات و سفینه نجات ! نور ثقلین و سید کونین حضرت امام حسین(ع) هست و همچنین دیار مولایمان حضرت ابوالفضل العباس(ع) قمر بنی هاشم و علمدار نینوا

به این مناسبت شعری رو که سالها پیش توی یه کتاب خوانده و حفظ کرده بودم در مدح آقا ابوالفضل(ع) مینویسم (شاعر این شعر و مدیحه زیبا یادم نیست) باشد که آقا ما رو هم دعوت کند به دیار خویش


دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو


کربلا اینقدر شیدا نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو


هر که با دست تو دارد عالمی 

من که می میرم برای دست تو


می کشد این حسرتم آخر که کاش

بود دست من به جای دست تو


دیدم از آغاز، پایانی نداشت

قصه ی خون گریه های دست تو


شط بدان طبع رسا حتی نداشت

یک دوبیتی در رثای دست تو


در حریمت ماسوا بیگانه اند

کیست آیا آشنای دست تو


سایه هم، همسایه ی نامحرمی است

گرچه می افتد به پای دست تو


کار از دست تو می آید که نیست

هیچ دستی ماورای دست تو


کعبه از بعد تو می پوشد سیاه

تا نشیند در عزای دست تو


دست خود شستی زآب، ای روح آب

من به قربان صفای دست تو


دیده ام شعر بلندم نارساست

پیش آن طبع رسای دست تو